تبليغاتX
جانم فدای رهبرم جانم فدای رهبرم
با تشكر از مدير رسانه هاي سازمان بسيج مساجد كشور جناب آقاي بهرامي و همكاران عزيزشان

با سلام و درود فراوان خدمت دوست عزيزمان جناب آقاب بهرامي و همكاران عزيزشان كه با راهنمايي ها و پيشنهادهاي ايشان كمك هاي فراواني جهت بهبود وبلاگ در آينده به اين حقير شده است .

با سلامي دوباره امده ايم كه بمانيم اما با دلي پر و اكنده از گلايه ...

جديدترين پست اين سال را با نام  عدالت در وبلاگ قرار ميدهم كه حال و هواي اين روزهاي افكار پريشانم را به تصوير ميكشد.

لبيك يا سيد علي خامنه اي

بهار ۹۱

ابراهيم كيخوائي دهدزي


 

نوشته شده توسط منتظر ظهور در دوشنبه 21 فروردین1391 ساعت 16:38. - لينک ثابت


حکم ارتداد توهین کننده به امام هادی (ع) صادر شد

به دنبال جسارت شاهین نجفی، از خواننده های رپ،در ترانه ای به اسم "نقی"، به امام هادی (ع) حکم ارتداد او توسط آیت الله صافی صادر شد.

خبرگزاری فارس: حکم ارتداد توهین کننده به امام هادی (ع) صادر شد

به گزارش گروه فضای مجازی خبرگزاری فارس، به نقل از شبکه اجتماعی افسران، به دنبال جسارت شاهین نجفی، از خواننده های رپ،در ترانه ای به اسم "نقی"، به امام هادی (ع) حکم ارتداد او توسط آیت الله صافی صادر شد.

جهت مشاهده تصویر این حکم به ادامه مطلب مراجعه فرمائید.

در پناه حق

لبیک یا سید علی خامنه ای


ادامـــه ي مـطــلــب

 

نوشته شده توسط منتظر ظهور در پنجشنبه 21 اردیبهشت1391 ساعت 20:45. - لينک ثابت


آموزش پدافند غیر عامل

جلسه ی آموزش پدافند غیر عامل در مسجد آیت الله شفیعی

به طور اختصار به گوشه ای از این کلاس که توسط جناب آقای اعتمادی برگزار شد و کلیه اعضای بسیج مسجد آیت الله شفیعی حضوری چشم گیر بهم رساندند را شرح میدهم:

بسم الله الرحمن الرحیم

مفاهیم: پدافند غیرعامل چیست؟

پدافند غیرعامل(Passive Defense) مجموعه اقداماتی است که انجام می‌شود تا در صورت بروز جنگ، خسارات احتمالی به حداقل میزان خود برسد

به بیان دیگر هر اقدام غیر مسلحانه‌ای که موجب کاهش آسیب‌پذیری نیروی‌انسانی، ساختمان‌‌ها، تاسیسات، تجهیزات، اسناد و شریان‌های کشور در مقابل عملیات خصمانه و مخرب دشمن گردد، پدافند غیرعامل گفته می‌شود.

هدف از اجرای طرح‌های پدافند غیرعامل کاستن از آسیب‌پذیری نیروی انسانی و تاسیسات و تجهیزات حیاتی و حساس و مهم کشور علیرغم حملات خصمانه و مخرب دشمن و استمرار فعالیت‌ها و خدمات زیربنایی و تامین نیازهای حیاتی و تداوم اداره کشور در شرایط بحرانی ناشی از جنگ است.

به عنوان مثال، از پدافند غیرعامل می‌توان به استتار، اختفا و ایجاد سرپناه برای تاسیسات مهم و استراتژیک اشاره کرد.

در پدافند عامل مثل سیستم‌های ضدهوایی و هواپیماهای رهگیر، فقط نیروهای مسلح مسئولیت دارند. در حالی که در پدافند غیرعامل تمام نهادها، نیروها، سازمان‌ها، صنایع و حتی مردم عادی می‌توانند نقش مؤثری بر عهده گیرند.

تصاویر زیر نشان می‌دهد که چگونه یکی از کارخانجات مهم هواپیماسازی در آمریکا (متعلق به شرکت لاکهید) در جریان جنگ جهانی دوم برای در امان ماندن از تیررس هواپیماهای ژاپنی مورد اختفا قرار گرفته به طوری که از بالا شبیه یک دهکده متروک به نظر می رسد: 

قبل از استتار

قبل از استتار

بعد از استتار

بعد از استتار

اصول پدافند غیرعامل

در اکثر منابع علمی و نظامی دنیا اصول و یا موضوعات پدافند غیرعامل شامل 6 الی 7 اقدام می‌باشد، که در طراحی و برنامه‌ریزی‌ها و اقدامات اجرایی دقیقاً می‌بایست مورد توجه قرار گیرد.

1. استتار Camouflage
2. اختفاء Concealment
3. پوشش Cover
4. فریب Deception
5. تفرقه و پراکندگی Separation & Dispersion
6. مقاوم‌سازی و استحکامات Hardening
7. اعلام خبر Early Warning

انجام اقدامات دفاع غیرعامل، در جنگ‌های نامتقارن امروزی در جهت مقابله با تهاجمات خصمانه و تقلیل خسارت ناشی از حملات‌هوایی، زمینی و دریایی کشور مهاجم، موضوعی بنیادی است که وسعت و گستره آن تمامی زیرساخت‌ها و مراکز حیاتی و حساس نظامی و غیرنظامی، سیاسی، ارتباطی، مواصلاتی نظیر بنادر، فرودگاه‌ها، و پل‌ها، زیر ساخت‌های محصولات کلیدی نظیر پالایشگاه‌ها، نیروگاه‌ها، مجتمع‌های بزرگ صنعتی، مراکز هدایت و فرماندهی و جمعیت مردمی کشور را در برمی‌گیرد تا حدی که حفظ امنیت ملی و اقتصادی، شکست‌ناپذیری در جنگ، به نحو چشمگیری وابسته به برنامه‌ریزی و ساماندهی همه جانبه در موضوع حیاتی دفاع غیرعامل می‌باشد.


 

نوشته شده توسط منتظر ظهور در پنجشنبه 21 اردیبهشت1391 ساعت 20:39. - لينک ثابت


چرا در احکام اسلام، مفهوم برده و کنیز وجود دارد؟

برده داری، عقلانی یا فطری است؟

سخن از وجود احکام برده و کنیز در اسلام شد.

یکی گفت: مگر اسلام دین مهر و محبت و عشق نیست؟

همه گفتیم: آری.

گفت: پس چگونه است که اجازه‌ی نگهداری برده را امضاء کرده است؟

دیگری گفت: اصلاً برای من قابل قبول نیست که اسلام دینی مطابق فطرت و سرشار از آزادگی باشد و احکام برده و کنیز داشته باشد. چرا چنین است؟

دیگری گفت: آیا اجازه داریم کسی را از حق مالکیتش محروم می‌کنیم؟ حق مالکیت، به حق انسان بودن نزدیک است. به نظرم درست است که غرب و آمریکا تا قرن‌ها بعد هم درگیر برده داری بود، اما اگر اسلام دین حق است، باید به محض آنکه از سوی خدا نازل می‌شد، دستور می‌داد همه‌ی بردگان را آزاد کنند.

استاد گفت: امروزه از نظر فقهی، برده وجود ندارد. چون برده، تنها در جنگی می‌تواند اسیر شود که امام معصوم (علیه‌السلام) به آن دستور داده باشد. ضمن آنکه اسناد دینی نشان می‌دهد اصل در اسلام، بر حرّیّت است و بردگی، تنها به علت شرایط مسئله‌ای خاص وضع شده است که به آن خواهیم پرداخت.  (2)

یکی گفت: به هر حال این احکام در دین وجود دارد و باید تحلیل شود.

استاد گفت: بله. همین طور است. اما با کمی صبر و دقت، خواهید دید که نه تنها این احکام، غیر انسانی نیست، بلکه بهترین راه در نوع خود بوده و زیباتر از این نمی‌شد عمل کرد. خواهید دید که به خاطر وجود چنین احکامی، نه تنها دچار تردید نمی‌شویم، بلکه می‌توان به لطف الهی و حقانیت دعوت رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله) بیشتر پی برد.

یکی گفت: به نظر من می‌رسد که بعید است بتوانیم دلیل موجهی بیاوریم اما ما به دنبال حق هستیم و اگر منطقی و عقلانی باشد، خواهیم پذیرفت.

سابقه برده داری در جهان

استاد گفت: بگذارید در مورد سابقه نگهداری برده در جهان تأملی کنیم. قبل از اسلام، برده‌داری به شیوه‌های ناجوانمردانه‌ای رایج بود. به قبیله‌ای حمله می‌کردند تا برده بگیرند؛ به برده‌ها ستم می‌کردند؛ گاهی برده را از غذا محروم می‌نمودند؛ او را می‌کشتند و به این راحتی‌ها هم برده‌ای را آزاد نمی‌کردند. اسلام به شدت در برابر این رفتارها ایستاد. از سوی دیگر، وضعیت برده‌داری و رفتار با بردگان در یونان و آفریقا و آمریکا و ... نیز بسیار فجیع بوده است.  (3)
Inline image 1

یکی گفت: یعنی خدا برای حذف برده‌داری هم برنامه داشت یا فقط روش آن را عوض کرد؟


ادامـــه ي مـطــلــب

 

نوشته شده توسط منتظر ظهور در یکشنبه 27 فروردین1391 ساعت 6:35. - لينک ثابت


دلالان، با عدالت و ایران چه خواهند کرد؟

 

یکی از عوامل اصلی و پنهان بروز بی عدالتی و تبعیض و نابرابری و فقر و فساد در جامعه، حاکمیت بی منطق دلالان و واسطه هایی می باشد، که با کمترین سواد و دانش و تخصص، بدون توجه به قانون و عدم رعایت اصول و اخلاق، از راههای گوناگون و با حربه های مختلف، سعی در کسب پول و غارتگری دارند.

کشور ثروتمند و هفتاد میلیونی ایران که بنا به بعضی آمار رسمی و غیر رسمی، یازده میلیون فقیر، چهار میلیون معتاد و دو میلیون بیکار دارد، چند میلیون  دلال و واسطه، و دختر فراری و زن خیابانی دارد؟!

چگونه می توان با توجه به حقایق جامعه، عوامل فقر و بیکاری و اعتیاد و فساد و فحشاء را در شیوه عملکرد واسطه ها و دلالان جستجو نکرد، و ریشه ناهنجاریهای اجتماعی را در فرهنگ دلالی و واسطه گری ندید؟

دلالان، مصرف کنندگان بی تولید و سرمایه ای هستند، که با  ترویج مصرف گرایی و عشرت طلبی و فقر فساد، از تولید زحمتکشان جامعه تغذیه می کنند، و در این راه تمام ارزشها را بسادگی از بین می برند.

متاسفانه جامعه ای که آمار بیکاران و معتادان و فقیران و فواحش را از تریبونهای مختلف اعلام می کند، هیچگاه در رابطه با صنفهای مختلف دلالی و رشته های مرتبط با آن اطلاعات و آمار دقیقی ارائه نداده است.

با توجه به شیوه و نوع عملکرد و ترفند دلالها و عدم نظارت کافی بر چگونگی فعالیت و کسب درآمد آنها، هیچگاه بدرستی مشخص نشده است، که چه تعداد دلال و واسطه در جامعه وجود دارد.

دست آورد و پیآمد دلالی و واسطه گری، بی عدالتی است؛ و برای تحقق عدالت اجتماعی و ایجاد جامعه عدالت محور، راهی بجز مبارزه قاطع با دلالی و فرهنگ دلالی وجود ندارد و نمی تواند که داشته باشد.

تا دلالها هستند، بی عدالتی و فقر و فساد و ظلم و تبعیض نیز هست.

درآمد هنگفت و کاذب دلالها، عاملی تاثیر گذار بر اجتماع، و یکی از عوامل جذب کننده اقشار مختلف جامعه به فرهنگ و نظام بی پایه دلالی می باشد.

دلالها با توجه به نوع حرکت و کسب درآمد و شیوه زندگی خود، الگوهای ناهنجاری برای اقشار مختلف جامعه گشته اند، و صنوف و افراد مختلف، عملکردهای خود را بنوعی با عملکرد دلالها مقایسه می کنند.

معلمینی که دلال نشده اند، بیشترین آسیب را از وجود تفکر و فرهنگ دلالی دیده اند، و پزشکانی که دلال و معامله گر شده اند، سهمگین ترین ضربه ها را بر عدالت وارد کرده اند.

بسیاری از پزشکانی که با فراموش کردن سوگند پزشکی و وجدان و نیازهای جامعه و تعهد خود، از لفظ کلمه زیر میزی برای انجام عمل جراحی و درمان استفاده می کنند، در پاسخ به هر سوال و اعتراضی، درآمد و تحصیلات و زندگی دلالان و زمین خوران را نشان می دهند و مثال می زنند.

وقتی یک کم سوادی با کمترین سرمایه و از طریق دلالی در نزدیکترین زمان صاحب و دارای رفاه و امکانات می شود، پزشکی که برای رسیدن به مرحله طبابت، مدتها عمر و سرمایه تلف کرده است، چرا نخواسته باشد که کمتر از یک دلال نباشد؟

بسیاربیشترازکشاورزان زحمتکش و تولید کنندگان مواد مصرفی و صنعتی، دلالان، بدون زحمت و استرس، سود تضمین شده کسب می کنند، و در بسیاری از مواقع، بخاطر شرایط اقتصادی و اقلیمی، کارگران قراردادی بخش خدمات، و تولید کنندگان و کشاورزان ورشکسته، ناخود آگاه بردگان اربابان دلال می شوند.

دلالی راهی است که جامعه را به مرز سقوط و انحطاط می کشاند، و برای پیشرفت و توسعه و رسیدن به فردای بهتر و پر افتخار، راهی بجز از بین بردن دلالی و فرهنگ دلالی و حذف شرکتهای خدماتی نیست.

تولید کنندگان صنعتی و کشاورزی هیچگاه از آسیب وجود دلالان در امان نیستند، و جذب سرمایه های بخش صنعت و تولید به بخش دلالی، یکی از آفت های است که فرهنگ دلالی بر پیکر جامعه وارد می سازد.

ریشه تورم و گرانی و فساد و فحشاء و اعتیاد را باید در وجود فرهنگ دلالی و تنبلی جستجو کرد، فرهنگی که رشوه می دهد و می گیرد. فساد می آورد و پرورش می دهد. نابرابری و تبعیض ایجاد می کند و عدالت را از بین می برد. باندهای توزیع مواد مخدر و اسکله های غیرمجاز، برپیکر دلالان رشد کرده اند، و وجود دلالان است که به  قاچاق و وارادت غیرمجاز نقش می دهد.

هر کس سرمایه ای دارد، سرمایه دلال دروغ است، پس دلال خوب، یعنی شیطان خوب، اینکه بخواهیم دلالان را درجه و دسته بندی کنیم، یک نوع خود فریبی محض می باشد، دلال و واسطه ای که تولید نمی کند و می فروشد و به ناحق، حق کمیسیون می گیرد، چگونه می تواند به خوب بودن کار خود افتخار کند؟

مدیران و کارشناسان اقتصادی و مسئولان مذهبی، با در نظر گرفتن تمام جوانب، باید در رابطه با دلالی و فرهنگ دلالی، شفاف و قاطعانه و مستند و بدون مصلحت گرایی، نظر و دیدگاههای خود را ارائه کنند.

دلالان انگلها و زالوهای جامعه هستند، که بدون رنج و تلاش از حاصل زحمت دیگران استفاده می برند، و در اصول اسلامی، این شیوه کار و عمل، باید نام و قاعده و اصولی داشته باشد.

دلالها درجانعه یک حقیقتند، و این حقیقت تلخی است که با قدرت و جرات، عدالت را به مسلخ می برد، وقتی ورزش و فرهنگ و هنر و سیاست دارای دلال می شود، آنگاه عمق فاجعه بخوبی نمود پیدا می کند.

دلالی و ربا قبح خود را در جامعه از دست داده و کم کم به نوعی ارزش تبدیل گشته است، اینک میلیونها نفر که اقلیت قدرتمندی را تشکیل داده اند، در کمال امنیت و آسایش با از بین بردن آسایش و امنیت و ثروت دیگران، ازطریق دلالی کسب معاش و ثروت می کنند، و مبارزه با این اقلیت قدرتمند و ثروتمند، اگر ناممکن نباشد، بسیار مشکل است.

هیچ اداره و وزارت خانه ای نیست که به نوعی در معرض آسیب دلالان قرار نداشته باشد، و وزیران کابینه میثاقی که سعی در ایجاد عدالت اجتماعی و از بین بردن شکاف طبقاتی دارند، باید در مرحله اول و شروع کار، تکلیف خود را با دولت پنهان دلالان مشخص نمایند.

مدیران، بزرگترین هدف دلالان هستند، و مدیرانی که بخواهند به درآمد دلالان نگاه کنند، هیچگاه نمی توانند در کار موفق باشند. بهترین امکانات و گرانقیمت ترین اتومبیلها و خانه ها و بیشترین تفریحات متعلق به قشر دلال صفت جامعه است، و مدیری که با توجه به تحصیلات و کار و تخصص، امکانات و رفاه و درآمد کمتری از دلالهای بی سواد و فرهنگ داشته باشد، هیچگاه نمی تواند که با تمام توان کار کرده و نتیجه بگیرد.

دلالان به صورتهای مختلف مراسم می گیرند، میهمانی و رشوه و هدیه می دهند، و در شروع حرکت برای کسب نتیجه بهتر، وجدان و دین را نشانه می گیرند.

در فرهنگ اسلامی، دلال چه جایگاهی دارد؟در جهان کنونی و کشورهای صنعتی، دلالها چه نقشی دارند؟آیا هیچ کشوری در جهان به اندازه ایران اسلامی، دلال و فاصله طبقاتی دارد؟ چه تعداد دلال و واسطه در ایران وجود دارد؟ تاریخچه پیدایش دلالی در ایران به چه زمانی باز می گردد؟ با وجود دلالها، امکان برقراری عدالت اجتماعی و ایجاد برابری و از بین بردن تبعیض و فقر وجود دارد؟ دلالها به بهشت می روند؟

اینها سوالهایی هست که رئیس جمهور و مسئولان کشور و نمایندگان مجلس باید برای آن جوابی پیدا کنند، و قبل از پیدا کردن جواب، هر گونه حرکت برای تحقق عدالت اجتماعی، منجر به شکست و رشد فرهنگ دلالی خواهد شد.

در آخر از تمامي عزيزان عاجزانه تقاضا دارم با نظرات خود اين مطلب را بهترين نتيجه جمع بندي كنند.

لبيك يا سيد علي خامنه اي

بهار ۹۱  


 

نوشته شده توسط منتظر ظهور در دوشنبه 21 فروردین1391 ساعت 16:56. - لينک ثابت


رسولی که حبیب بود

 

به قلم خانم مریم روستا - وبلاگ برای خاطر آیه ها

 

فهمیدنِ این‌که حسابش از بقیه‌ی انبیاء جدا بود، کارِ سختی نیست. کافی‌ست قدری دل به آیه‌ها بدهی که بفهمی او چقدر برای خدا، خاص بود.

خیلی خاص‌تر از یک رسول برای نسلش.

شرایط سخت که می‌شد، خدا خودش دلداری‌اش می‌داد. برایش به روز و شب قسم می‌خورد که تنهایش نگذاشته و از او ناراحت نشده.

و الضّحی، و اللّیلِ اِذا سجی، ما ودّعک ربّک و ما قلی. (ضحی/1-3) نازش را می‌خرید. عزیز بود برایِ خدا.

به او می‌گفت آن‌قدر به تو عطا می‌کنیم که راضی بشوی؛ لسوف یُعطیک ربّک فترضی.(ضحی/5)

از اخلاقش به وجد می‌آمد؛ اِنّک لعلی خلُقٍ عظیم. (قلم/4)

به جانش قسم می‌خورد؛ لعمرک... (حجر/72)

گاهی با رمزهایی با او حرف می‌زد. رمزهایی که هنوز هم فقط میانِ خدا و رسول مانده؛ الف، لام، میم. کاف. هاء، یا، عین، صاد. عین، سین، قاف...

نگرانش می‌شد؛ لعلّک باخع نفسک اَلا یکونوا مؤمنین. (شعراء/3)

غصه‌اش را می‌خورد؛ ما انزلنا علیکَ القرآن لتشقی. (طه/2)

می‌گفت که هوایش را دارد؛ انّا کفیناکَ... (حجر/ 95)

تعریفش را پیش مؤمنین می‌بُرد تا قدرش را بدانند؛ عزیزٌ علیه ما عنتُم حریصٌ علیکم. (توبه/ 128)

گاهی فکر می‌کنم همه‌ی این‌ها خیلی هم غریب نیست وقتی محمّد(ص)، فقط رسولِ خدا نبود، حبیبِ خدا بود.

همه‌ی این نازکشیدن‌ها و نازخریدن‌ها فقط از محبّی برای حبیبش برمی‌آید.

این روزهای آخر صفر باید بنشینیم و عزایِ فقدانِ مردی را بگیریم که عزیزکرده‌ی خدا بود.




 

نوشته شده توسط منتظر ظهور در پنجشنبه 6 بهمن1390 ساعت 13:48. - لينک ثابت


زیباست معشوقی که خاموش بخشید.

به قلم: حجت الله حاجی کاظم

ظهر عاشورا بود.

گوشه ای از هیئت در تاریکی به سینه می زدیم.

یکی از دوستان هم هیئتی ام در کنارم سر به زیر انداخته بود و مثل دیگران عزاداری می کرد.

به دعای پایانی رسیده بودیم.

همه کم کم برای تمام شدن هیئت آماده می شدند اما او ناگهان به شدت گریه را آغاز کرد.

دستانش را جلوی تمام صورت گرفته بود که صدای ناله اش را کمتر بشنوند.

دعای پایانی هم پایان یافت اما او تازه به هق هق هایش رسید.

چراغ ها را که روشن می کردند، سریع رفت گوشه ای نشست.

من هم دنبالش رفتم ببینم حال زیبایش به کجا می رسد.

barg2.jpg

دیگر بی صدا و آرام آرام قطره های اشکش از میان انگشتانش جاری بود.

بعد از خوردن ناهار ظهر عاشورا، سراغش رفتم.

قسمش دادم که بگو چه شد که ناگهان این طور به هم ریختی؟

وقتی اصرار مرا دید، گفت: وقتی به اوج توجه به کربلا رسیدم، یک لحظه تمام خواسته هایی که از ده سال گذشته در جلسات سیدالشهدا (علیه السلام) از خدا داشته ام را مرور کردم.

حتی خواسته هایی را که چندین سال برایش اصرار کرده بودم و عطا نکرده بود.

خیلی سریع که وضع فعلی خود را نگریستم، دیدم که تقریبا همه آرزوهای معنوی ام را یا خدا بر آورده کرده و یا نشانه های برآورده شدن آشکار شده ست..

چند تایی هم که برآورده نشده را، دقت کردم دیدم چه خوب شد که نشد؛ چرا که اگر می شد، مسیر زندگی مرا از فلان راه برگردانده بود.

مثلا همیشه آرزو داشتم خدای بزرگ صدایی قوی به من می داد تا دنبال آوازهای پر معنا می رفتم.

با وجود دعاهایم خداوند این خواهش را عطا نفرمود و حالا دیدم اگر عطا کرده بود، به دنبال استعدادی می رفتم که ارزش راه امروزم را نداشت.

این فکرها و دقت ها موجب شد متوجه این نکته شوم که خدای بزرگ مرا تحت تربیت و هدایت خود دارد اما اهل تظاهر و منت گذاشتن بر من نبوده است.

خدای من دنبال این نبوده که لطفش را به رخم کشد.

دیدم که خدا برخلاف ما، چه قدر خاموش عطا می کند.


parvane.jpg


راستش دلم برای این همه زیبایی حق تنگ شد.

دلم برای خدا تنگ شد و برای همه آن دلتنگی ها گریستم.


 

نوشته شده توسط منتظر ظهور در دوشنبه 21 آذر1390 ساعت 21:39. - لينک ثابت


امام حسین علیه السلام از نگاه دکتر شریعتی

دكترعلى‏ شریعتى متفكر و اندیشمندى بود كه در یك دوره تاریخى، تأثیر فزاینده‏اى بر روى نهضت اسلامى گذاشت. شهید دكتر بهشتى با اشاره بدین موضوع، حق مطلب را ادا مى‏كند:

«دكتر در طول چند سال حساس، هیجان مؤثرى در جوّ اسلامى و انقلاب اسلامى به وجود آورد و در جذب نیروهاى جوان درس خوانده و پر شور و پر احساس به سوى اسلام اصیل، نقش سازنده‏اى داشت و دل‏هاى زیادى را با انقلاب اسلامى همراه كرد. این انقلاب و جامعه باید قدردان این نقش مؤثر باشد.»(1)

آثار دكتر شریعتى از فراز و فرودهاى بسیارى برخوردار است؛ برخى آثار وى همچون «اسلام‏شناسى متعهد با مخاطب‏هاى آشنا» و «تشیع علوى، تشیع صفوى» داراى ضعف‏هاى ساختارى و اساسى مى‏باشد، و برخى از آثار وى از جمله «على‏علیه السلام»، «فاطمه، فاطمه است» و «نیایش» را باید در رده كتاب هاى خوب و تأثیرگذار وى محسوب كرد.

برخى از سخنرانى‏ها و نوشته‏هاى دكتر شریعتى در مورد شهادت امام حسین‏علیه السلام و حادثه كربلا، از جمله آثار خوب وى به شمار مى‏رود. در این نوشتار سعى خواهیم نمود به حدّ وسع خود، دیدگاه دكتر شریعتى را در این موارد به تصویر كشیم:

شهید در لغت، به معناى حاضر، ناظر، به معناى گواه و گواهى دهنده و خبر دهنده راستین و امین و هم چنین به معنى آگاه و نیز به معنى محسوس و مشهود، كسى كه همه چشم‏ها به او است و بالاخره به معنى نمونه، الگو و سرمشق است.
 
۱-شهید


نوع فهم دكتر شریعتى از مفهوم عالى شهید، برداشتى خالص، عمیق و ناب از فرهنگ اصیل اسلامى است. وى در تعریف كلمه «شهید» مى‏گوید:

"شهید در لغت، به معناى حاضر، ناظر، به معناى گواه و گواهى دهنده و خبر دهنده راستین و امین و هم چنین به معنى آگاه و نیز به معنى محسوس و مشهود، كسى كه همه چشم‏ها به او است و بالاخره به معنى نمونه، الگو و سرمشق است."(2)

«شهید» زنده، جاوید، حماسه ساز، عارف، آگاه، انتخاب‏گر و روزى خوار نعم الهى است و این اصیل‏ترین دریافت از متون و فرهنگ اسلامى به شمار مى‏رود، چنانچه قرآن كریم نیز بدان اشاره مى‏كند. دكتر شریعتى در جاى دیگر مى‏نویسد:

"شهید، قلب تاریخ است؛ هم چنان كه قلب به رگ هاى خشك اندام، خون، حیات و زندگى مى‏دهد، جامعه‏اى كه رو به مردن مى‏رود، جامعه‏اى كه فرزندانش ایمان خویش را به خویش، از دست داده‏اند و جامعه‏اى كه به مرگ تدریجى گرفتار است، جامعه‏اى كه تسلیم را تمكین كرده است، جامعه‏اى كه احساس مسئولیت را از یاد برده است و جامعه‏اى كه اعتقاد به انسان بودن را در خود باخته است و تاریخى كه از حیات و جنبش و حركت و زایش بازمانده است؛ شهید همچون قلبى، به اندام‏هاى خشك مرده بى‏رمق این جامعه، خون خویش را مى‏رساند و بزرگترین معجزه شهادتش این است كه به یك نسل، ایمان جدید به خویشتن را مى‏بخشد. شهید حاضر است و همیشه جاوید؛ كى غائب است؟"(3)

بخش فوق بیشتر رویكردى كربلایى دارد، بدین معنا كه دكتر با نگاه به شهیدان كربلا و فضاى حاكم بر آن، به وصف شهید پرداخته است و الا همیشه اینگونه نیست كه در جامعه‏اى منحط و رو به عقب، سیماى تابناك شهید رخ نماید. شهداى جهادهاى نبى ‏اكرم ‏صلى الله علیه و آله و امام على‏علیه السلام شاهد این ادعاست. البته مرحوم شریعتى بدین موضوع پرداخته است كه در جاى دیگر بدان اشاره مى‏كنیم.

یكى از بهترین و حیات بخش‏ترین سرمایه‏هایى كه در تاریخ تشیع وجود دارد، شهادت است.
 
۲-شهادت


شهادت، بُرنده‏ترین سلاحى است كه هیچ دشمنى را یاراى مقاومت در برابر آن نیست، مرحوم شریعتى در این باره بحث‏هاى مبسوطى دارد كه براى رعایت اختصار، به گزیده‏هایى از آن اشاره مى‏كنیم.

"یكى از بهترین و حیات بخش‏ترین سرمایه‏هایى كه در تاریخ تشیع وجود دارد، شهادت است."(4)

"در فرهنگ ما شهادت، مرگى نیست كه دشمن ما بر مجاهد تحمیل كند. شهادت مرگ دلخواهى است كه مجاهد با همه آگاهى و همه منطق و شعور و بیدارى و بینایى خویش، خود انتخاب مى‏كند!... شهادت، در یك كلمه - بر خلاف تاریخ‏هاى دیگر كه حادثه‏اى است و درگیرى است و مرگ تحمیل شده بر قهرمان است و تراژدى است - در فرهنگ ما، یك درجه است، وسیله نیست؛ خود هدف است، اصالت است؛ خود یك تكامل، یك علو است؛ خود یك مسئولیت بزرگ است؛ خود یك راه نیم ‏بُر به طرف صعود به قله معراج بشریت است و یك فرهنگ است."(5)

امروز این سخنان با پشتوانه سرمایه عظیم انقلاب، جنگ تحمیلى و اندیشه‏هاى ناب حضرت امام ‏قدس سره براى نسل جدید، عادى و جا افتاده شده است؛ لیكن در اواخر سال 50 كه این سخنرانى‏ها ایراد شده، فضاى فكرى جامعه دست خوش تحولات اساسى بود و لزوم ارائه مفاهیم «حماسى اسلامى» به زبان روز و متناسب با زمان، به شدت احساس مى‏شد.

علاوه بر این، خفقان و امنیت پلیسى حاكم بر آن دوره تاریخى، بیانگر شهامت و شجاعت سخنران است؛ به طورى كه بعد از سخنرانى «پس از شهادت» در مسجد جامع نارمك، حاضران تظاهرات باشكوهى برپا كردند.

مرحوم شریعتى شهادت را به دو بخش حمزه‏اى و حسینى تقسیم مى‏كند. شهید مطهرى نیز از منظرى دیگر، بدان مى‏پردازد؛ وى در این مورد مى‏نویسد:"جناب حمزه، سیدالشهداى زمان خودش است و امام حسین‏علیه السلام سیدالشهداى همه زمان‏ها است."(6)

دكتر شریعتى در این باره مى‏گوید:"ما دو نوع شهید داریم؛ سمبل یكى حمزه سیدالشهداء، و سمبل دیگرى امام حسین‏علیه السلام است."(7)

براى روشن شدن تقسیم بندى فوق، مستقلاً به هر كدام مى‏پردازیم.

در شهادت حسینى، شهید با خوب مردن پیروز مى‏شود و در شهادت حمزه‏اى، با خوب كشتن. در شهادت حسینى، شهید با شكست ظاهرى از دشمن پیروز مى‏شود و در شهادت حمزه‏اى، شهید با پیروزى بر دشمن. در شهادت حسینى، وظیفه اولیه شهید، شهادت است و در شهادت حمزه‏اى، وظیفه اولیه شهید، مجاهدت و تلاش براى شكست دشمن است.

شهادت حمزه ای

«حمزه یك قهرمان مجاهد است كه براى پیروزى و شكستن دشمن رفته، شكست خورده و كشته و شهید شده است... حمزه و سایر مجاهدان براى پیروزى آمده بودند - البته با احتمال این كه اگر هم مرگ شده، شد - و هدفشان پیروزى و شكستن دشمن بود... بنابراین شهید حمزه‏اى و شهادت حمزه‏اى، عبارت است از مردى و كشته شدن مردى كه آهنگ كشتن دشمن كرده است."(8)

دكتر شریعتى شهداى حمزه‏اى را مجاهدانى مى‏داند كه نه براى شهید شدن، كه كشتن و شكست دادن دشمن به میدان جهاد شتافته‏اند و شهادت، آنها را انتخاب كرده و روزى آنها شده است. به عبارتى وظیفه اولیه اسلامى شهداى حمزه‏اى، شكست دشمن و حفظ اردوگاه اسلام است، لیكن قضاى الهى بر سرنوشت ایشان، شهادت نوشته است. بنابراین، شهید حمزه‏اى آرزومند شهادت است ولى در پى آن نمى‏باشد؛ چرا كه وظیفه اولیه خود را شكست دادن دشمن مى‏داند. و در صورت لزوم، از شهادت استقبال مى‏كند.

شهادت حسینی علیه السلام

"شهادت حسینى كشته شدن مردى است كه خود براى كشته شدن خویش قیام كرده است... امام حسین‏علیه السلام از مقوله دیگرى است؛ او نیامده است كه دشمن را با زور شمشیر بشكند و خود پیروز شود، و بعد موفق نشده و یا در یك تصادف یا ترور توسط وحشى، كشته شده باشد. این‏طور نیست، او در حالى كه مى‏توانسته است در خانه‏اش بنشیند و زنده بماند، به پا خاسته و آگاهانه به استقبال مردن شتافته و در آن لحظه، مرگ و نفى خویشتن را انتخاب كرده است... امام حسین‏علیه السلام یك شهید است كه حتى پیش از كشته شدن خویش به شهادت رسیده است؛ نه در گودى قتلگاه، بلكه در درون خانه خویش، از آن لحظه كه به دعوت ولید - حاكم مدینه - كه از او بیعت مطالبه مى‏كرد، «نه» گفت، این، «نه» طرد و نفى چیزى بود كه در قبال آن، شهادت انتخاب شده است و از آن لحظه، حسین شهید است."(9(

سمبل شهادت حسینى در این تعریف، تنها سلاح پیروز است. البته شهادت حسینى شرایط ویژه خود را مى‏طلبد. وقتى ظلم، انحطاط و انحراف همه گیر مى‏شود و ارزش‏هاى والاى اسلامى مسخ مى‏گردد و موعظه‏ها بر گوش‏هاى سنگین كارگر نمى‏افتد؛ حسین با همه دانایى به عدم توانایى خود در پیروزى ظاهرى بر دشمن، علناً به پیشواز مرگ مى‏رود و با انتخاب شهادت، بزرگترین كارى را كه مى‏شد كرد، انجام مى‏دهد.

ثمره شهادت امام حسین‏علیه السلام آگاهى و بازگشت مردم به هویّت اصیل اسلامى و زدن داغ رسوایى كُشتن فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بر پیشانى كریه حكومت یزید است.

در شهادت حسینى، وظیفه اولیه اسلامى براى یارى دین خدا، شهادت است؛ در این جا مجاهد فى‏سبیل‏الله با شهادت خود، دین خدا را یارى مى‏كند. شهادت عمار یاسر نیز از این قبیل است؛ لیكن انعكاس شهادت اباعبدالله الحسین‏علیه السلام به دلایلى گسترده و خارج از ظرف زمان است.

در شهادت حسینى، شهید با خوب مردن پیروز مى‏شود و در شهادت حمزه‏اى، با خوب كشتن. در شهادت حسینى، شهید با شكست ظاهرى از دشمن پیروز مى‏شود و در شهادت حمزه‏اى، شهید با پیروزى بر دشمن. در شهادت حسینى، وظیفه اولیه شهید، شهادت است و در شهادت حمزه‏اى، وظیفه اولیه شهید، مجاهدت و تلاش براى شكست دشمن است.

 

۳-امام حسین علیه السلام

تأثیر اباعبدالله الحسین‏علیه السلام بر روى اندیشه‏هاى دكتر شریعتى و خلق روح حماسى و نگاه حسینى وى، در همه آثارش به وضوح دیده مى‏شود. بازتاب حماسه حسینى در جولان فكر و روحیه وى بسیار گسترده، شورانگیز و عمیق مى‏باشد؛ به طورى كه بسیارى از جریانات سیاسى و اجتماعى و رویدادهاى تاریخى را با رویكرد به «حادثه كربلا» تحلیل و ارزیابى مى‏كند. پرداختن به عاشوراى حسینى از منظر دكتر شریعتى بیشتر انعكاس یك قریحه قوى، احساس شورانگیز و ترجمان روح حماسى و بى‏تاب اوست. این بخش در زوایاى مختلفى قابل مدح است، كه اختصاراً به چند مورد از آن مى‏پردازیم:


 الف) شرایط نهضت امام حسین‏علیه السلام‏

"شكل مبارزه‏اى كه حسین انتخاب كرده، قابل فهمیدن نیست مگر این كه اوضاع و شرایطى كه حسین در آن شرایط، قیام خاصّ خودش را آغاز كرد، فهمیده بشود... اكنون حسین مسئول نگاهبانى انقلابى است كه آخرین پایگاه‏هاى مقاومتش از دست رفته است و از قدرت جدش و پدر و برادرش، یعنى حكومت اسلام و جبهه حقیقت و عدالت، یك شمشیر برایش نمانده و حتى یك سرباز! سال‏هایى است كه بنى‏امیه همه پایگاه‏هاى اجتماعى را فتح كرده است."(10)

اسلام در این زمان، چون پوستین وارونه شده است؛ ارزش‏هاى اسلامى رنگ باخته و دین با حاكمیت افراد فاسد و غاصب، رو به انحطاط و انحراف مى‏رود. امام حسین‏علیه السلام در چنین شرایطى براى اصلاح دین جدش قیام مى‏كند؛ از یك سو، نیرویى براى تغییر وضع موجود ندارد و از دیگر سو، در سكوت خود مشعل امیدى نمى‏بیند. بنابراین، با تنهاترین و برنده‏ترین سلاح، سلاح شهادت، به رویارویى با یزید، مظهر باطل مى‏شتابد و با شهادت خویش بر آنها پیروز مى‏شود.

این كه حسین فریاد مى‏زند - پس از این كه همه عزیزانش را در خون مى‏بیند و جز دشمن كینه توز و غارتگر در برابرش نمى‏بیند - فریاد مى‏زند كه: «آیا كسى هست كه مرا یارى كند و انتقام كشد؟» «هل من ناصر ینصرنى؟»؛ مگر نمى‏داند كه كسى نیست كه او را یارى كند و انتقام گیرد؟ این «سؤال»، سؤال از تاریخ فرداى بشرى است و این پرسش، از آینده است و از همه ماست و این سؤال، انتظار حسین را از عاشقانش بیان مى‏كند و دعوت شهادت او را به همه كسانى كه براى شهیدان حرمت و عظمت قائلند، اعلام مى‏نماید.


 ب) بایستن و نتوانستن‏

"فتواى حسین این است: آرى! در نتوانستن نیز بایستن هست؛ براى او زندگى، عقیده و جهاد است. بنابراین، اگر او زنده است و به دلیل این كه زنده است، مسئولیت جهاد در راه عقیده را دارد. انسان زنده، مسئول است و نه فقط انسان توانا. و از حسین، زنده‏تر كیست؟ در تاریخ ما، كیست كه به اندازه او حق داشته باشد كه زندگى كند؟ و شایسته باشد كه زنده بماند؟ نفس انسان بودن، آگاه بودن، ایمان داشتن، زندگى كردن، آدمى را مسئول جهاد مى‏كند و حسین مَثَلِ اعلاى انسانیت زنده، عاشق و آگاه است. توانستن یا نتوانستن، ضعف یا قدرت، تنهایى یا جمعیت، فقط شكل انجام رسالت و چگونگى تحقق مسئولیت را تعیین مى‏كند نه وجود آن را."(11)

«بایستن» یعنى براى انجام دادن وظیفه مسئولیت دینى و شرعى، تلاش نمودن و تا حد توان براى پیشبرد آن، به تناسب زمان و شرایط، اقدام كردن. گویاترین كلام براى اداى این مفهوم، فرمایش حضرت امام‏ قدس سره است؛ ایشان در پیامى فرمودند:

"ما مأمور به اداى تكلیف و وظیفه‏ایم، نه مأمور به نتیجه."(12)

هر مسلمانى در هر شرایطى، وظیفه‏اى دارد كه باید بدان عمل نماید؛ لیكن اقتضاى زمان، شكل انجام وظیفه را به تناسب خود، دستخوش تغییر مى‏سازد. عمل به وظیفه در بستر زمانى خاص، «جهاد» و در شرایطى «فقه» و در برهه‏اى «پرداختن به مسایل علمى» است؛ لیكن آنچه با تحول زمان دگرگون نمى‏شود، اصل اداى تكلیف و انجام وظیفه است.


 ج) هنر خوب مردن‏

"او (امام حسین‏علیه السلام) فرزند خانواده‏اى است كه هنر خوب مردن را در مكتب حیات، خوب آموخته است... آموزگار بزرگ شهادت اكنون برخاسته است تا به همه آنها كه جهاد را تنها در توانستن مى‏فهمند و به همه آنها كه پیروزى بر خصم را تنها در غلبه، بیاموزد كه شهادت نه یك باختن، كه یك انتخاب است؛ انتخابى كه در آن، مجاهد با قربانى كردن خویش در آستانه معبد آزادى و محراب عشق، پیروز مى‏شود و حسین «وارث آدم» - كه به بنى‏آدم زیستن داد - و «وارث پیامبران بزرگ» - كه به انسان چگونه باید زیست را آموختند - اكنون آمده است تا در این روزگار به فرزندان آدم چگونه باید مردن را بیاموزند."(13)

شهادت، هنر مردان خداست؛ چنان كه خوب زیستن و خوب زندگى كردن، هنر مردان الهى مى‏باشد. خوب مردن نیز هنرى است كه در درجه اول، شهدا آن را به ارث مى‏برند. شهدا شمع‏هاى فروزانى هستند كه با نثار هستى و وجود خود در محضر حق تعالى، پیروز مى‏شوند. سیدالشهداء سمبل و الگوى خوب مردن (شهادت) در همه اعصار است. مقتدایان امام حسین‏علیه السلام كسانى هستند كه از مایه جان خویش در راه خدا نثار مى‏كنند و به راستى حسین آموزگار بزرگ شهادت است كه هنر خوب مردن را در جان بى‏تاب انسان‏هاى عاشق، تزریق مىكند.


 د) آثار شهادت امام حسین‏علیه السلام‏

"برخى درباره آثار شهادت حسینى تردید كردند! و آن را قیامى خوانده‏اند كه شكست خورده است؛ شگفتا! كدام جهاد و كدام جنگِ پیروزى بوده است كه دامنه فتوحاتش در سطح جامعه در عمق اندیشه و احساس و در طول زمان و ادوار تاریخ، این همه گسترده و عمیق و بارآور باشد؟... حسین با شهادت «ید بیضاء» كرد، از خون شهیدان «دم مسیحائى» ساخت كه كور را بینا مى‏كند و مرده را حیات مى‏بخشد... اما نه تنها در عصر خویش و در سرزمین خویش، كه «شهادت» جنگ نیست، رسالت است؛ سلاح نیست، پیام است؛ كلمه‏اى است كه با خون تلفظ مى‏شود."(14)

تأثیر حادثه كربلا، هم در بستر زمان خود و هم در طول تاریخ، عمیق و فراگیر بوده است. نهضت‏هایى كه با فاصله كمى با الهام‏گیرى از قیام خونین كربلا شكفتند - مانند قیام توابین و ابومسلم خراسانى - و جان‏هاى مردمى كه از ترنم خون‏هاى گرم شهیدان كربلا زندگى یافتند، معدود نیستند؛ انقلاب اسلامى شاهد و مثالى زنده در عصر حاضر است كه هم در شروع نهضت، پیروزى انقلاب، ثبات نظام و ادامه آن تا هم اكنون همواره زیر درخشش پرتو عشق به اباعبدالله الحسین‏علیه السلام جریان یافته است. به راستى كدامین عشق و ایمان جوشان براى پیشبرد انقلاب اسلامى مى‏توانست به اندازه عشق و ایمان حسینى مؤثر باشد؟


 ه) زندگان جاوید

"آنها كه تن به هر ذلتى مى‏دهند تا زنده بمانند، مرده‏هاى خاموش و پلید تاریخند و ببینید آیا كسانى كه سخاوتمندانه با حسین به قتلگاه خویش آمده‏اند و مرگ خویش را انتخاب كرده‏اند - در حالى كه صدها گریزگاه آبرومندانه براى ماندنشان بود و صدها توجیه شرعى و دینى براى زنده ماندن شان بود - توجیه و تأویل نكرده‏اند و مرده‏اند، اینها زنده هستند؟ آیا آنها كه براى ماندن‏شان تن به ذلت و پستى، رها كردن حسین و تحمل كردن یزید دادند، كدام هنوز زنده‏اند؟ هر كس زنده بودن را فقط در یك لَشِ متحرك نمى‏بیند، زنده بودن و شاهد بودن حسین را با همه وجودش مى‏بیند، حس مى‏كند و مرگ كسانى را كه به ذلت‏ها تن داده‏اند تا زنده بمانند، مى‏بیند."(15)

شهدا زنده‏اند و سیدالشهداء زنده‏ترین شهید تاریخ است. نام او، یاد او، خاطره او و داستان شگرف كربلاى او، همه و همه در طول تاریخ براى همه نسل‏ها نیروبخش، حیات آفرین، امیدزا و انقلاب گستر است. به راستى كدامین ملت را مى‏توان سراغ گرفت كه با روح و خون حسین همگرایى كنند و به افتخار یكى از دو پیروزى نرسند؟ خون حسین، مایه حیات‏ بخشى است كه در گذر زمان بر كالبد ملت‏ها دمیده مى‏شود و آنها را به زندگى فرا مى‏خواند و حسین‏علیه السلام زنده جاویدى است كه هر سال، دوباره شهید مى‏شود و همگان را به یارى جبهه حق زمان خود، دعوت مى‏كند.


 و) ساعات آخر شهادت‏

"عصر عاشورا، امام حسین‏علیه السلام با آن دقت نظافت مى‏كند، با آن دقت آرایش مى‏كند، بهترین لباس‏هایش را مى‏پوشد و بهترین عطرهایش را مى‏زند، در اوج خون و در اوج مرگ و در اوج نابودىِ همه كسانش و در آستانه رفتن خودش، هر ساعتى كه مى‏گذشت و شهدا هم بر هم انباشته مى‏شدند، چهره او گلگون‏تر و برافروخته‏تر و قلبش بیشتر به تپش مى‏آمد، كه مى‏دانست فاصله حضور، اندك است؛ چه «شهادت» حضور نیز هست."(16)

حضور شایسته در محضر خدا، آرزوى سرشار از اشتیاقى است كه مردان خدا همواره براى آن، لحظه شمارى مى‏كنند و شهادت، شایسته‏ترین وسیله حضور در پیشگاه الهى است. آرایش با دقّت امام ‏حسین‏علیه السلام در عصر عاشورا نیز به خاطر شایسته‏ترین حضورى است كه یك امام مى‏تواند در محضر الهى داشته باشد.


 ز ) مسئولیت ما

"این كه حسین فریاد مى‏زند - پس از این كه همه عزیزانش را در خون مى‏بیند و جز دشمن كینه توز و غارتگر در برابرش نمى‏بیند - فریاد مى‏زند كه: «آیا كسى هست كه مرا یارى كند و انتقام كشد؟» «هل من ناصر ینصرنى؟»؛ مگر نمى‏داند كه كسى نیست كه او را یارى كند و انتقام گیرد؟ این «سؤال»، سؤال از تاریخ فرداى بشرى است و این پرسش، از آینده است و از همه ماست و این سؤال، انتظار حسین را از عاشقانش بیان مى‏كند و دعوت شهادت او را به همه كسانى كه براى شهیدان حرمت و عظمت قائلند، اعلام مى‏نماید."(17)

امام حسین‏علیه السلام مظهر و سمبل حق است كه در همه عصرها، چون نمادى زنده و خروشان، ظهور پیدا مى‏كند و همه كسانى را كه از پاسدارى حقیقت زمان خود طفره مى‏روند، به یارى مى‏طلبد و در واقع یارى طلبیدن امامِ عشق در كربلا، انعكاس موج اندیشه اسلامى براى كمك به حق در همه زمان‏هاست. «هل من ناصر ینصرنى»، یعنى آیا كمك كننده‏اى هست كه حق را یارى كند؟


 4. حضرت زینب‏علیها السلام‏

نمى‏توان از كربلاى حسین نوشت و در آن، از كار بزرگ زینبى یادى نكرد؛ چرا كه حادثه كربلا با نقش مكمّل و بى‏بدیل حضرت زینب‏علیها السلام كامل مى‏شود. مرحوم شریعتى در این مورد مى‏گوید:

"رسالت پیام از امروز عصر، آغاز مى‏شود. این رسالت بر دوش‌هاى ظریف یك زن، «زینب» - زنى كه مردانگى در ركاب او جوانمردى آموخته است و رسالت زینب دشوارتر و سنگین‏تر از رسالت برادرش. آنهایى كه گستاخى آن را دارند كه مرگ خویش را انتخاب كنند، تنها به یك انتخاب بزرگ دست زده‏اند؛ اما كار آنها كه از آن پس زنده مى‏مانند، دشوار است و سنگین. و زینب مانده است، كاروان اسیران در پى‏اش، و صف‌هاى دشمن تا افق در پیش راهش، و رسالت رساندن پیام برادر بر دوشش. وارد شهر مى‏شود، از صحنه بر مى‏گردد. آن باغ‏هاى سرخ شهادت را پشت سر گذاشته و از پیراهنش بوى گل‌هاى سرخ به مشام مى‏رسد. وارد شهر جنایت، پایتخت قدرت، پایتخت ستم و جلادى شده است؛ آرام و پیروز، سراپا افتخار؛ بر سر قدرت و قساوت، بر سر بردگان مزدور و جلادان و بردگان استعمار و استبداد فریاد مى‏زند: «سپاس خداوند را كه این همه كرامت و این همه عزت به خاندان ما عطا كرد، افتخار نبوت، افتخار شهادت...» اگر زینب پیام كربلا را به تاریخ باز نگوید، كربلا در تاریخ مى‏ماند."(18)

بدون شك حضور حضرت زینب‏علیهاالسلام در كربلا به عنوان پیام رسان شهیدان، حیاتى‏ترین عنصر در ماندگارى «حماسه حسینى» است. اگر زینب نبود، كربلا در كربلا مى‏ماند و حماسه درخشان حسینى اسیر حصار زمان خود مى‏شد. حضرت زینب‏علیها السلام خود سرود حماسه‏اى بود كه درخشید و حماسه سترگ كربلا را در همه زمان‏ها سارى و جارى ساخت.


پى‏نوشت‏ها:

1. دكتر شریعتى جستجوگرى در مسیر شدن، آیةالله دكتر بهشتى، ص 108، چاپ دوم.

            2 . حسین وارث آدم، مجموعه آثار، 19، «شهادت» دكترعلى شریعتى، ص 171.

            3. همان، «پس از شهادت»، ص 204.

            4. همان، ص 202.

            5. همان، «شهادت»،صص 192 و 195.

            6. قیام و انقلاب مهدى (عج) به ضمیمه شهید، استاد شهید مطهرى، ص 109.

            7. حسین وارث آدم، مجموعه آثار 19، (بحثى راجع به شهید، ص 116.)

            8. همان،صص 216، 217 و 223.

            9. همان، صص 216، 222 و 223.

           10. همان، ص 136.

          11. همان، صص 166 و 167.

          12. صحیفه امام، ج 21، ص 284.

          13. حسین وارث آدم، ص 171.

          14. همان، صص 187 و 188.

          15. همان، صص 203 و 204.

         16. همان، ص 195.

         17. همان، ص 203.

         18. همان، ص 206. منبع: كوثر، شماره  52؛اكب

تبیان

 

این شبها محتاجیم به دعای شما


 

نوشته شده توسط منتظر ظهور در شنبه 12 آذر1390 ساعت 5:23. - لينک ثابت


چرا وقتی حال ارتباط با خدا ندارم هم باید نماز واجبم را بخوانم؟

 

به قلم: حجت الله حاجی کاظم
با الهام از بیانات استاد مزروعی

سخن از نماز شد.

استاد از حرف های آسمانی نماز گفت.

از اینکه رکوع و سجده و قیامش، در محضر خداست.

از اینکه تک تک اجزای نماز، جزوی از معراج حق است.

p.txt.jpg

یکی گفت: من گاهی نماز می خوانم و گاهی نمی خوانم.

گفتیم: چرا؟

گفت: گاهی وقت ها از خودم راضی نیستم. قلبم گرفته است و حال نماز ندارم. دوست دارم نماز را با توجه بخوانم.

من نماز را بزرگتر از آن می دانم که با حال کسالت بخوانم. وقتی نمازم بدون توجه است، حالم بیشتر ازهمیشه از خودم به هم می خورد.

استاد گفت: آفرین که دوست داری ارتباطت با خدا زیبا باشد اما خدای مهربان، می دانسته که بعضی وقت ها حوصله نماز نداریم و با این وجود واجبش کرده.

او گفت: چرا باید نمازی بخوانم که حالم را از خودم بد می کند؟ چه سودی در این نماز است؟

استاد گفت: نماز نه تنها داروست، تب سنج نیز هست.

نماز، محکی است برای آنکه دلت را بسنجی؛

متری است که بتوانی با آن فاصله ات با ملکوت را پیدا کنی و همیشه یادت باشد که چه قدر از آنچه باید باشی دور هستی.

همان طور که لازم است گاهی از لطافت ارتباطت با خدا لذت ببری، گاهی هم باید از خودت حالت بد شود تا یادت نرود که باید راه بیفتی.

387.jpg

دیگری گفت: مگر نماز برای یاد خدا نیست؟

گفتیم: آری.

گفت: چرا باید وسط کار و در اوج مشغولیت هایم، وقتی اذان ظهر را می گویند، به سراغ نماز روم؟ چرا اجازه نمی دهند نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء را باهم بخوانم یا هروقت از روز که فرصت داشتم بخوانم؟

78250_763.jpg

استاد گفت: کارما در زندگی این است که به خدای بزرگ نزدیک شویم.

کارما این است که رشد معنوی پیدا کنیم.

به همین خاطر، وقتی درس می خوانیم، وقتی درس می دهیم، وقتی مزرعه را شخم می زنیم، وقتی بر روی خون و ادرار بیمار آزمایش می کنیم، نباید یادمان رود که کار اصلی ما این ها نیست.

این ها فقط ابزاری است برای تمرین صفات والا.

نماز مثل قطب نماست. استفاده از قطب نما، وقت خاصی ندارد.

باید همیشه جهت حرکت خود را کنترل کنی که نکند فکر کرده باشی کار تو درس خواندن و شخم زدن و آزمایش خون و ادرار است.


 

نوشته شده توسط منتظر ظهور در چهارشنبه 9 آذر1390 ساعت 18:2. - لينک ثابت